خرید بک لینک
بعضی شبها، مثلِ امشب، که بی خوابی به سرم میزند و میخواهم صدای افکارم را نشنوم، به یاد گذشتههای دور، رادیوی گوشیام را روشن میکنم و امواج را بالا و پایین میکنم... موسیقیها هنوز قدیمی است...بعضی از گویندهها را نمیشناسم، امّا حسّ اصحابِ کهف را ندارم...هنوز مردم برای ابراز نظراتشان به رادیو زنگ میز

برچسب: نویسنده: بهنام رستمیان تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 11:49

+ فیلمسازها میتوانند دوربینهایشان را به سمتِ مشترکاتِ ذاتِ انسانها بچرخانند و کلیشههای ملیّتی و دینی را در هم بشکنند... + من سینمای فرهادی را دوست دارم و دریافتم که اگرچه حسادتها و طعنهها و سنگاندازیها، در این سرزمین، از پشتِ میزها و تریبونهای چند میلیونی که مردمی نیست، همیشه جواب میدهد؛ ا

برچسب: نویسنده: بهنام رستمیان تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 11:49

وقتی در هجومِ اخبارِ بد، آقای پستچی، لبخند را به لبم مینشاند؛ و در حالیکه بستهای توی دستش است، میگوید: این هم عیدیِ شما... پستچیها، مهربانترین انسانهای دنیا هستند...یا شغلشان ایجاب میکند که مهربانترین باشند و یا مهربانترین بودنشان، ایجاب کرده که پستچی شوند... اگر در سرزمینِ دیگری میزیست

برچسب: نویسنده: بهنام رستمیان تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 11:49

خبر جدید اینکه، ما هم عضو اینستاگرام شدیم...

البتّه هرگز خیال نکنید که قرار است مثلِ خیلیها، بساطمان را از اینجا جمع کنیم و دربِ اینجا را تخته کنیم...خیر، وبلاگ برای من چیزِ دیگری است و هرگز اینجا را رها نخواهم کرد، و اینجا را خیلی هم دوست دارم...پس اینجا هستیم همچنان. امّا خودمان را کپی، پیست کردهایم، و آنجا هم هستیم...

حالا فعلا هستیم...تا ببینم چه پیش آید...

+ نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:58 توسط بهار |

برچسب: نویسنده: بهنام رستمیان تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 11:49

بزرگترین اشتباه من در زندگی، دست کم گرفتنِ خودم بود و پر و بال دادن به آدمها، و بت ساختن از آنها...
غافل از اینکه من، بالاتر از همهی آن بتها پرواز میکردم، اگر خودم را میدیدم...

+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:20 توسط بهار |

برچسب: نویسنده: بهنام رستمیان تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 11:49

از یک جایی به بعد میفهمی که خودت باید حالِ خودت را خوب کنی...و به دادِ خودت برسی...

بعد از فهمیدن امّا، باید تمرین کنی و یاد بگیریاش...

از فهمیدن تا یاد گرفتن چقدر فاصله است...؟

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:9 توسط بهار |

برچسب: نویسنده: بهنام رستمیان تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 11:49

به یک سکوتِ ممتد و طولانی نیازمندم...در این آشفتگیها... سکوت کن دخترک، سکوت...یک سکوتِ عمیق و ناتمام...چنان عظیم که هیچ چیز آن را فرو نریزد...و چنان محکم، که کوهی را شبیه و چنان بیپایان، که لال بپندارندت...و چنان خاموش باش، تا فراموشتر از این شوی و هیچکس پیدایت نکند و در عمقِ سکوت، گم شوی و خطی

برچسب: نویسنده: بهنام رستمیان تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 11:49

صفحه بندی